تبلیغات
سخن پریا - سلامی با بوی مرگ

سلامی با بوی مرگ

نویسنده :پرگل yegane34
تاریخ:جمعه 6 شهریور 1388-04:03 ق.ظ

سلام بر شما

سال هاست که مرگ می آید و می رود .
از اولین باری که مرگ را حس کردم تا آخرینش. هر بار که مرگ کسی را می دیدم آرزو می کردم خدایا ای کاش او را نمی دیدم و نمی شناختمش که از مرگش ناراحت نمی شدم . مرگ واقعا یعنی چی به نظرم برای هر نفر متفاوته برای بعضی ها اهمیت نداره ولی من از مرگ هم می ترسم هم درد می کشم. برای من یعنی این که یک نفر بوده؛ حالا نیست،نمی شه پیداش کرد یا برش گردوند . یعنی نمی شه باهاش حرف زد . انسان های زیادی در زندگی ام بوده اند و  دیگر ندیدمشان . ندیدنشان برایم دردش کم تر از مردنشان است. مرگ برگشتی ندارد.
بگذریم یاد مرگ هائی که در زندگی ام بوده افتاده ام. خدا ادم های خوب را زود می بره پیش خودش ولی اون هائی که بد هستن به زبان ساده تو این دنیا می مونن محکوم اند . این یکی از قوانین مرگ.


ملکه مرگ

ملکه تاریکی خود آمده
صدای کلاغ ها و گنجشک ها
رنگ قرمز آسمان
برای چه کسیست ؟
با صدای کلاغ
دریا کبود می شود
با صدای گنجشگ
درخت برگ می ریزد
چشمان خشم اشک می ریزد
با صدای مرگ 
زمین دیگر اماده است
برای چه کسی؟
 

 



نوع مطلب : اشعار 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Can you get taller with yoga?
دوشنبه 16 مرداد 1396 03:20 ق.ظ
This paragraph will help the internet visitors for creating new blog
or even a blog from start to end.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo